حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2562

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

6 - ملك نرسى بن ايران شاه اين شاه ، همين كه زمام امور را بدست گرفت ، بقشون و تبعه‌اش خطاب كرده چنين گفت : من بنده‌اى از بندگان خدايم ، به من اطاعت كنيد ، بقدرى ، كه من او را اطاعت ميكنم ، وعده دهيد ، كه مطيع احكام من خواهيد بود و در عوض اين اطاعت وعدهء عدالت و حكومت خوب را بشما مىدهم . بعد او حكومت را شخصا بدست گرفت و بامور معاشى و معادى تبعه‌اش پرداخت و آثارى بزرگ از خودش در سواد و عراق و پارس گذاشت . گويند ، كه او چهار زن داشت ، كه دختران پادشاهان بزرگ بودند ، يكى از آنها از حسد ملك نرسى را زهر داد و او در سال سى و چهارم سلطنتش درگذشت . 7 - ملك هرمزان بن بلاش هرمزان ، پس از اينكه بتخت نشست ، در ايالات مملكت خودش گردش كرد ، ظلم را برانداخت ، داد مظلومين را بستاند و به فقراء و ضعفاء كمك رسانيد . چون خواجه‌ها را دوست ميداشت ، عدّهء زيادى را از آنها دارا بود و آنها را بمشاغل گوناگون ميگماشت . او عادت داشت بگويد : « اينها با زنان زنند ، با مردان مرد و براى پادشاهان بهترين خدمتگذار » . اين پادشاه مانند جوذرز اكبر ، حيوانات سبع ، شكارى و مخصوصا قوش‌هاى خاكسترى رنگ را دوست ميداشت . روزى از زيبائى و فراهت يكى از مرغان در حيرت شده ، او را از دست قوشچى بدست خود گرفت و بنواخت ، مرغ از اين نوازش شاه خوشحال بود ، ولى ناگهان بلند گشته پر زد و بعد افتاد و مرد . هرمزان از اين قضيّه اندوهناك شد و آن را تطيّر كرد ، بعد از دوستانش پرسيد ، كه مدّت زندگانى قوش چقدر است ، آنها جواب دادند ، كه ندرتا از بيست سال تجاوز مىكند . پس از آن ، چون صحبت از عمر مرغان بود ، عقيدهء عمومى بر اين شد ، كه عمر كركس از تمام مرغان بيشتر است . در اينوقت هرمزان پرسيد ، كه طول عمر اين مرغ چقدر است ، دوستانش جواب دادند ، از پانصد الى هفتصد سال . هرمزان گفت اين چيز غريبى است ، كركس با اينكه پست است ، آن‌قدر عمر مىكند ، ولى قوش با آن نجابتش اينقدر . بعد او مؤبد دانائى را طلبيده ، جهت طول عمر كركس